خوش آمدید به گروه اينترنتي مشكان
 
 

  منوي اصلي

· صفحه اصلی
· 10 برتر
· لینكستان
· لیست اخبار
· لیست اعضاء
· معرفی ما
· نظر سنجی ها
· پرسش های متداول
· آرشیو مطالب
· ارسال مطلب در سايت
· بانك مقالات
· تماس با ما
· تالارهای گفتمان
· جستجو
· حساب كاربری شما
· دانلود ها
 

  ورود

نام كاربر

كلمه عبور

هنوز حساب كاربری ندارید ؟ شما می توانید یكی ایجاد كنید. به عنوان یك كاربران ثبت نام شده شما برخی مزایا مانند مدیریت قالب ، تنظیم نظرات و ارسال نظرات با نام خود را دارید.
 

  جستجو



 

  نظر سنجی

ياد امام زمان در زندگي شما چقدر است؟

بسيار زياد
زياد
كم
اعتقادي ندارم



نتایج
رای گیری ها

آراء: 162
نظرات: 0
 

  تبلیغات


روز وصل

 

 
 
گروه اينترنتي مشكان: شهيد

جستجو در این موضوع:   
[ برو به صفحه اصلی | یك موضوع جدید انتخاب كنید ]
 
 


 
  شهيد پزشک

پزشک

دشمن گيج شده بود. بى محابا و ديوانه وار آتش مى ريخت. از زمين، از آسمان، برايش غيرقابل قبول بود كه بچه ها شبانه از اروند بگذرند. خط اول را بشكنند، بيايد اين سوى آب و فاو را قدرتمندانه فتح كنند. اروند شده بود فرودگاه انواع و اقسام بمب هاى هواپيماهاى عراقى! دم به دم ساحل را بمباران مى كردند. تداركات به سختى مى رسيد. هيچكس را بيكار نمى ديدى. سرماى دى ماه زمستان شصت و چهار هم مزيد بر علت شده بود. آن هم كنار آب. موجودى بچه ها را آزار مى داد. اما با اين همه بچه ها كوه بودند، استوار و سرسخت. عراقيها ديگر نااميد شده بودند. از آن همه پاتك نتيجه اى نگرفته بودند و حالا ديگر به مرز جنون رسيده بودند. ناجوانمردانه، شيميايى زدند تا بچه ها را زمين گير كنند. من در واحد تعاون بودم. كارم اين بود كه مجروحين و شهدا را به بيمارستان انتقال دهم. در يكى از رفت و آمدهايم به بيمارستان متوجه شدم كه مجروحين و شهداى شيميايى را جهت مداوا به بيمارستان آورده اند. وضع غريبى بود. مجروحين با سرفه ها و تاولها، پى درپى مى رسيدند. كارى از دست هيچكس ساخته نبود. جز مداوا و درمان سرپايى. همه جا رنگ و بوى آلودگى داشت. پرسنل بيمارستان صحرايى فرصت سرخاراندن هم نداشتند. دكترها هم بودند. يكى از آنان ناخودآگاه توجهم را جلب كرد. با دلسوزى عجيبى كار مى كرد و مدام جابه جا مى شد. هيچ ترسى از آلوده شدن نداشت. مى خواست تلفات رابه حداقل برساند. براى اين كار، سعى مى كرد ديگر مجروحين را كه آلوده نبودند، چون ماسكى نبود، با گازهاى استريلى كه از قبل تهيه كرده بود دهان آنان را مى بست تا كمتر از هواى آلوده استشمام كنند و چقدر اين كار را با دقت وظرافت انجام مى داد. هنوز هم او را زير نظر داشتم. تعداد مجروحين زياد بود و دكتر هم مدام در حال بستن دهان آنان بود. خستگى را حس نمى كرد. بالاى سر آخرين مجروح رسيد. دهان او را هم بست و برگشت. از كارش كه فارغ شد خودش دچار مشكل تنفس شد. بدجورى سرفه مى كرد. حالش روبه وخامت بود. چشمهايش سرخ شده بود. بازهم سرفه و تنگى نفس. آنقدر شديد كه دقايقى بعد دكتر با آخرين سرفه ها و تنفس هايش مجروحين را تنها گذاشت و با فرشته ها به آسمانها پرواز كرد.

مجتبى داودى

 
 
  ارسال شده توسط admin در Saturday, November 07 @ 18:15:24 IRST (47 بار خوانده شده)
(نظرات؟ | امتیاز: 0)
 

 
  شهيد معجزه

ديشب خواب مولايم حسين(ع) را ديدم. به من گفت: فكر نكنيد اينجا غريب و بى كس هستيد، من و خانواد ه ام نگهدار شما هستيممعجزه

شكنجه و آزار و اذيت عراقيها حدى نمى شناخت. گاه ضربه هاى كابل آنها، كار عده اى را به فلج شدن مى كشاند؛ همچنان كه در مورد «حسين» و «حميد» شد. آنان از بچه هاى تهران بودند و به خاطر خوردن بيش از حد ضربه هاى كابل، از كمر فلج شده بودند. بچه ها داوطلبانه آنان را به پشت مى گرفتند و حركت مى دادند و مشكلات آنان را برطرف مى كردند. در شب عاشوراى حسينى سال 65 اين دو برادر با چشمى گريان به خواب رفتند. صبح كه از خواب بلند شدم، صداى گريه شديدى را شنيدم. سر از بالينم كه برداشتم، ديدم حسين است.

رفتم بالاى سرش و احوالش را پرسيدم. داشت چشم هاى غرق در اشك خود را پاك مى كرد. بلند شد و نشست. خواستم برايم بگويد كه چه اتفاقى برايش افتاده است و او طفره مى رفت. وقتى اصرار كردم گفت: «ديشب خواب مولايم حسين(ع) را ديدم. به من گفت: فكر نكنيد اينجا غريب و بى كس هستيد، من و خانواد ه ام نگهدار شما هستيم. به حضرتش گفتم: آقاى عزيز من! من نمى توانم راه بروم. از برادرانم خجالت مى كشم.

امام دستى بر شانه هايم گذاشت و كمرم را گرفت و گفت: جوان! بلند شو كه ان شاء الله خداوند به شما صبر بدهد. من را از زمين بلند كرد و چند قدمى به جلو حركت داد و نشاند. همين موقع بود كه از خواب پريدم و منقلب شدم.» بچه ها كه اين شرح حال را شنيدند، از شوق گريه كردند و حسين را در ميان موج دستها و گل بوسه هاى خود غرق كردند. حسين به كمك بچه ها دست خود را روى ديوار گذاشت. بچه ها خواستند در بقيه كارها كمكش كنند، اما او نپذيرفت و گفت: «مولايم گفته است بلند شو و من بايد خودم بقيه كارهايم را انجام بدهم.» و شروع كرد به راه رفتن. او طنين صلوات بچه ها را در فضاى آسايشگاه انداخت؛ چون واقعاً معجزه شده بود. او كه تا قبل از اين روى زانو هم نمى توانست حركت كند، حالا چند قدم راه رفته بود. حسين بعد از چند روز تمرين به روزهاى عادى خود برگشت. اتفاقاً همين عنايت حضرت امام حسين (ع) شامل حال حميد هم شد. سايه سار آن امام شهيد، قامت او را نيز به روزهاى سبز و آفتابى برگرداند.

 
 
  ارسال شده توسط admin در Thursday, October 22 @ 18:26:30 IRST (61 بار خوانده شده)
(نظرات؟ | امتیاز: 0)
 

 
  شهيد تنها خودت بخوان

نيامده‌ام كه به خاطر اين ده سال گله كنم. بعد از اينهمه سال خيال ندارم تو را به دست غريبه ها بسپارم تا تر و خشكت كنند. تو كه بهتر از همه بايد بداني عشقم اينست كه پرستاري‌ات را بكنم. حرفت را بشنوم. فرمانت را ببرم. دلت كجاست علي؟ آن بار دلت پيش من نبود و رفتي. حالا اگر بدانم دلت پيش من نيست، من مي روم و پشت سرم را هم نگاه نمي‌كنم.

فقط آمده‌ام همين يك سوال را از تو بپرسم: «با من ازدواج مي‌كني؟!»

 
 
  ارسال شده توسط admin در Tuesday, October 20 @ 18:33:28 IRST (73 بار خوانده شده)
(ادامه مطلب... | 26681 بایت باقی مانده | نظرات؟ | امتیاز: 5)
 

 
  شهيد حلالیت طلبی شهید دستواره

حلالیت طلبی شهید دستواره

شهید سید محمدرضا دستوارهوقتی برادر کوچکش، سید حسین به شهادت رسید، او مدام از او صحبت می کرد و می گفت: سن حسین کمتر از من بود کمتر از من هم در جبهه بود، ولی چون خالص بود خدا او را طلبید. واقعاً می سوخت و من تا آن زمان او را آنطور ندیده بودم. وقتی از مراسم برادرش برگشتیم اندیمشک، رفت منطقه. شب دوشنبه بود که تماس گرفت و گفت: شب دعای توسل بگیرید.

گفتم: مگر خبری هست؟

که ایشان تاکید کرد: شما سعی کنید دعای توسل بگیرید و مرا نیز حلال کنید. من باور نکردم و طبق عادت خود ایشان به شوخی گفتم: می خواهید احساسات مرا تحریک کنید؟

گفت: نه خانم، این دفعه با دفعه های دیگر فرق می کند. شما مرا حلال کنید.

گفتم: من که از شما بدی ندیدم شما باید مرا حلال کنید.

گفت: من از شما جز خوبی چیز دیگری ندیدم، شما همیشه به خاطر من آواره بودید.

تا آن موقع هیچ وقت این طوری خداحافظی نکرده بودیم. او دقیقاً می دانست چه زمانی شهید می شود و من غافل بودم.

همسر شهید

 
 
  ارسال شده توسط admin در Saturday, July 04 @ 21:21:35 IRDT (83 بار خوانده شده)
(نظرات؟ | امتیاز: 0)
 

 
  شهيد عطر: سلام بر شلمچه

آنگاه که شلمچه از دل فریاد کشد که:

قصه نیست، روایت نیست، یک واقعیت است، واقعیتی که در گمنامترین روزهای تاریخ رقم خورد تا خاک سرخ شلمچه به دامن میهن عزیزمان بازگردد. هنوز حماسه یاران ورد زبانهاست. مردانی از قبیله عاشورائیان با همتی به بلندای آسمان.

 
 
  ارسال شده توسط admin در Sunday, February 22 @ 19:42:53 IRST (113 بار خوانده شده)
(ادامه مطلب... | 9796 بایت باقی مانده | نظرات؟ | عطر | امتیاز: 0)
 

 
  شهيد عطر: برای آنها که هنوز نمرده اند...

نمیدانم این چندمین سلام است، ولی میدانم که جواب سلام واجب است.

و مینویسم برای چندمین بار و میدانم که بی پاسخ نمی ماند مثل همیشه.

مینویسم برای تمامی آنهایی که مثل تو خواستند که گمنام بمانند.

مى‏شناسمت به خوبی، تو شايد براى آنها كه جهت ثواب به مزار شهداء مى‏آيند گمنام باشى، چرا كه نامت را برسنگ مزارت ننوشته‏اند، سنگ مزاری که در اثر توجه خاص مسئولین بنیاد شهید و ... چندین تکه شده، سنگ قبرت از مرمر سفيد نيست، قاب عكس ندارى، هيچ شمعی بر مزارت سو سو نمی زند. حتى همان سنگ قبرت  هم مدتهاست كه با آبى شستشو نگرديده، ولى من تو را خوب مى‏شناسم ‏خيلى خوب، تو براى من گمنام نيستى، نامت بسيجى است، شهرتت دريا دل و پدرت خمينى ...

 
 
  ارسال شده توسط admin در Friday, February 20 @ 20:58:11 IRST (67 بار خوانده شده)
(ادامه مطلب... | 9933 بایت باقی مانده | نظرات؟ | عطر | امتیاز: 0)
 

  دوستان

وعده صادق، وبسايت تخصصي مهدويت و فراماسونري

ظهور بسيار نزديك است

گروه علمي، فرهنگي منتظران مهدي - عج

گروه اینترنتی مبین

کارشناسی ارشد،دکتری(گرانی سنجی)

 

  عناوین تصادفی


روزنوشت مدير
[ روزنوشت مدير ]

·نظر سنجي جديد سايت
·نتایج نظرسنجی سایت
·درباره شيخ گنهكار
·سخني با آقايان مشايي و كردان
·بی اعتمادی مردم به روحانیت؛ چرا؟!
·این الرجبیون
·خبر ونظر2: قند و چاي هم ناياب شد!
·درباره تبليغات در سايت مشكان
·حيوانات هم از ما بهترند...
 

  خواندنی ترین مطلب امروز

امروز مطلبي بر روي سايت قرار نگرفته است.
 

  مطالب گذشته

در حال حاضر هیچ مطلبی برای این بلوك وجود ندارد.
 

  منوی دسته ها

· تمامی دسته ها
· فاطميه
· فرقه ها
· مناسبتي
· محرم
· نوروز 88
· ناتوفرهنگي
· وهابیت
· وبلاگستان
· آخر الزمان
· امام مهدي
· انتخابات
· اخبار روز
· اخبار سايت
· اختصاصي
· درس زندگي
· رمضان
· رهبري
· سینما
· عطر
 

  ۱۰ دانلود برتر

· 1: زنگ موبايل شماره يك
· 2: زنگ موبايل شماره دو
· 3: زنگ موبايل شماره پنج
· 4: ماشين = بندري!!!
· 5: زنگ موبايل شماره سه
· 6: آقامون دلبره، دلا رو مي خره، كربلا مي بره ...
· 7: شب اومدم خونتون نبودي!!!
· 8: كليپ: ببر و انسان
· 9: زنگ موبايل شماره چهار
· 10: توپ = بچه يا بچه= توپ
 


 
 

كليه حقوق اين سايت متعلق به تحريريه گروه اينترنتي مشكان مي باشد. هر گونه كپي برداري با ذكر منبع مجاز است.